الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

13

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

به وسيلهء هل مركبه سؤال از عوارض وجودى يك موجود است ، پس از مسلم گرفتن اصل وجود ، مثلا زيد در خارج موجود است ، ولى نمىدانم عالم است يا خير ؟ عادل است يا نه ؟ مىپرسم : هل زيد عالم ؟ هل زيد عادل و . . . حال همين بيان منطقى در ادبيات به شكل ديگرى جلوه‌گر است و آن اينكه كان دو نوع است : 1 . كان تامه كه به فاعل اكتفا نموده و نيازمند خبر نيست و به معناى ثبوت و وجود مىآيد كان زيد اى ثبت و وجد پس مفاد كان تامه ثبوت الشىء است 2 . كان ناقصه كه محتاج خبر است و به معناى ثبوت يك عرضى براى يك موضوعى است مثل كان زيد قائما و . . . پس مفاد كان ناقصه ثبوت شىء لشيء است و هو فرع لثبوت المثبت له . اعتراض اين است كه در مباحث حجت از اصل حجيت و دليليت بحث مىكنيم مثلا بحث مىكنيم كه آيا كتاب حجت است ؟ آيا سنت حجت است ؟ و . . . با اين حساب اگر بنا باشد حجيت و دليليت داخل در موضوع باشند ، يعنى الكتاب الذى هو حجة موضوع علم اصول باشد لازم مىآيد كه بحث از حجيت كتاب و سنت در حقيقت بحث از اصل وجود موضوع باشد كه مفاد كان تامه است نه بحث از عوارض موضوع كه مفاد كان ناقصه است و معروف عند العلماء آن است كه سخن از اصل وجود موضوع ( مساوى است كه موضوع اصل علم باشد يا موضوع بابى از ابواب علم ) از مبادى تصوريه آن علم است نه از مسائل آن . پس مباحث حجت كه مهم‌ترين مبحث علم اصول است يلزم كه از مبادى باشد نه از مسائل . براساس همين اشكال جناب صاحب الفصول فرموده است : موضوع علم اصول ذوات الأدلة الأربعة است ؛ يعنى ذات الكتاب ، ذات السنة و . . . با قطع نظر از حجيت و دليليت آنها ، آن‌گاه در علم اصول از حجيت اين امور گفتگو مىشود و بحث از حجيت بحث از عوارض ذاتيه موضوع خواهد بود . بنابراين ، تمام مباحث حجت داخل در مسائل علم اصول خواهد بود نه مبادى آن . جناب مظفر مىفرمايند : ريشه تمام اشكالات در اين است كه مشهور علما موضوع علم اصول را به ادله اربعه منحصر ساخته‌اند و اگر اين مطلب را بپذيريم ناگزيريم به مقالهء ميرزاى قمى ملتزم شويم ، يعنى قبول كنيم كه موضوع علم اصول